یاد استاد

خرید بک لینک
البابُ الرّابِع وَالعِشرُون فِی الوَرَعباب بیست وچهارم در ورعترجمۀ اجمالیّه اصل فرمان: فرمود امام صادق ص علیه السّلام-: ببند درهای اعضایت را ازآنچه برگردد ضرر آن به سوی قلب تو،وببرد ابروی تورا در نزدحقّ تعالی،وبه عقب بیاورد حسرت وندامت را در روز قیامت، ومورث شود حیاءِ از حقّ تعالی را به واسطۀ جُرمی که کرده اند اعضاء وچوارح ازگناهان.و کسی که خواهد قبول ورع نماید،احتیاج دارد به سه اصل؛گذشتن ازلغزش و خطاهای خلق- تماماً-،وترک خطای خود نسبت به خلق، ومساوی شدم مدح وذَمّ اورا. واصل ورع دوام حساب کردن طاعات ومعاصی است باخود،و صدق درگفتگو،وصفاءِ معاملۀ عبد با حقّ تعالی در اِمتثال اَوامِر وتَرکِ مَناهی،وبیرون آمدن ازهرشُبهه درحقّ ومعرفت آن، وترک هرعیب وشَکّی،و مُفارقت کردن تمام هرچیزی که قصد صحیح وحاصلی درآن نیست،وترک بازکردن درهائی که نمی داندچگونه ببندد آنها را،و ننشیند با کسی که مشکل است را و امر واضح،ومُصاحبت نکند باکسی که اِستِخفاف دین کند،ومُعارضه نکند ازعلم،آنچه را قلبش نتواند اِحتمال نماید ونتواندبفهمد آن را از گوینده اش، وبِبُرد ازکسی که قاطع اوشود از حقّ تعالی.شرح تحقیق تفصیلی بقلم حضرت راز شیرازی قدس اللهبدان«اَورَعَکَ اللهُ تعالی فِی الدارَین،یعنی خدای تعالی تو را در دو دنیا به زیور وَرَع آراسته دارد»که وَرَع،خُلقی است ازاخلاق حَسَنۀ نَفسانیّه وصفتی ازمَحامِدصفات انسانیّه دردین،و خصلتی است ازخِصال مؤمنین که از شرور نَفس وشیطان،حِصنی(=قلعه) است حَصین(=قلعه استوار) ،وقلب انسان را ازمهالک وخطرات،حصاری است متین.واز حضرت رسول وائمۀ طاهرین ص براین خصلت نیکو،امر وحَثِّ مُبین(=برانگیزاندن وتشویق آشکارا)وارد شده است؛چنان که از حضرا صادق ص منقول است که به بعضی از اصحاب فرمود:«وصیّت م یاد استاد ...

ما را در سایت یاد استاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: چهارشنبه 6 مهر 1401 ساعت: 16:52

منهج دوم البابُ الخامِس والعُشرُون فِی المَدح وَالذَّمباب بیست وپنجم در مدح وذمّ-ترجمۀ اجمالیّه:فرمود حضرت امام صادق علیه السّلام که:نمی گرددعبد،بندۀ خالص بی غشّ ازبرای خدای تعالی،تا آنکه بگردد مدح و مذمّت کردن مردم او را،درنزد او یکسان؛زیرا که کسی که او ممدوح است درنزد حقّ تعالی،نمی گردد مذموم به مذمّت کردن مردم ، و همچنین است مذموم. و مسرور مباش به مدح هیچکس؛پس بدرستیکه زیاد نمی کند مدح خلق درمنزلت و مقام تو درنزد حقّ تعالی،و بی نیاز نمی گرداند مدح ایشان تو را ازآنچه حُکم شده است از جانب حقّ تعالی از برای تو و آنچه معدوم و مفقود است ازحق برتو.و محزون مباش نیز به مذمّت کردن هیچکس؛ بدرستی که نُقصان به هم نمی رساند از تو به واسطۀ آن، ذرّه ای ازحظّ و نصیب تو، و تنزُّل نمی دهد از رتبۀ نیکی تو چیزی را.و کفایت کن به شهادت دادن حقّ تعالی ازبرای منفعت و خوبی تو و برتو ازجهت مضرّت و بدی تو؛فرموده است خدای عزّوجلّ:«و کفایت می کند شهادت دادن خداوند تو را »(1). وکسی که قدرت ندارد برصرف وگردانیدن مذمّت از نَفس خود واستطاعت و امکان ندارد بر اثبات مدح ازبرای خود،چگونه امید دارد کسی دیگر مدح او را و بترسد از ذمّ او، یا چگونه امید دارد به مدح دیگران او را یا ذمّ ایشان؟!. وبگردان صورت مدح و ذمّ خود را یکی؛ یعنی چنان که از مدح خوشحال می شوی از ذمّ هم خوشحال باش، یا چنان که از ذمّ افسرده می شوی از مدح هم افسرده باش. ومی بایست در مقامی که غنیمت شماری به آن،مدح خدای عزّوجلّ را از برای خود و رضای او را؛ زیرا که بدرستی که خلایق،خلقت شده اند ازعجز،از آب سُستی، ونیست از برای منفعت ایشان مگر آنچه را سعی نمایند دراکتساب آن؛فرمود خدای عزّوجلّ که جلیل گوینده ای است :«و آنکه نیست از برای انسان مگر آنچه را یاد استاد ...

ما را در سایت یاد استاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 148 تاريخ: چهارشنبه 6 مهر 1401 ساعت: 16:52

البابُ السّادِس وَالعِشرُون فِی التَّوَکُّلباب بیست وششم در توکّلترجمۀ اجمالیه :فرمود امام صادق علیه السّلام: توکّل کردن عبد برحقّ تعالی در امورخود،قدحی است مَمهور به مُهرحقّ تعالی؛پس شُرب نمی کند ونمی آشامد ازآن قدح وبازنمیکندآنرامگرشخص صاحب توکّل؛چنانکه فرموده است حقّ تعالی:«وبرخداوند،پس هرآینه توکّل می نمایند اهل توکّل»(1).ونیز فرموده است:« وبرخداوند پس توکّل نمائید اگرهستید اهل ایمان»(2). گردانیده است حقّ تعالی توکّل را کلید ایمان وایمان را قفل توکّل.وحقیقت توکّل، برگُزیدن غیراست برحظّ ونصیب خود؛واصل ایثاروبرگُزیدن مقدّم داشتن شیء است به حقّ او. ومُنفَک نمی شود شخص مُتوکّل درتوکّل خود،از ثابت کردن یکی از دوایثاروبرگُزیدگی؛پس اگربرگزید آنچه را که توکّل سبب آن است و آن امرموجود است؛مَحجوب ومَستورمی گردد به آن ازحقَّ تعالی،واگربرگُزید مُسبّب سبب توکّل را،واوحضرت خالق است سبحانه.باقی می ماند با او.پس اگر اراده داری آنکه بوده باشی توکّل نماینده نه دست به سبب زننده،پس تکبیربگو برروح خود پنج تکبیرو وداع بکن آرزوهای خود راتماما ًمثل وداع کردن موت حیات را. وپست ترین مرتبۀ توکّل،آن است که پیشی نگیری رزق مقدور خود را به همّت ،و قصد ومطالعه نکنی مَقسوم خودت را،وطلب اِشراف واطّلاع ننمائی برآنچه مَعدوم ونصیب تونیست،تا آنکه بشکند به یکی ازاین دو،عقد ایمان تو،وحال آنکه شعور نداشته باشی. واگرقصد کنی برآنکه واقف شوی بربعضی شِعاروآداب اهل توکّل که اَهلیّت وشایستگی توکّل دارند،پس چنگ بزن به دست آویز این حکایت. واین آن است که روایت شده است آنکه بعضی از اهل توکّل وارد شد بربعضی از ائمّۀ دین،پس گفت:« خدا ازتو راضی باشد مهربانی فرما برمن به جواب مسأله ای درتوکّل» وحضرت امام ص بود که می شناخت مرد یاد استاد ...

ما را در سایت یاد استاد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: چهارشنبه 6 مهر 1401 ساعت: 16:52

صفحه بندی